یادمان باشد جور دیگر باشیم

یاد من باشد فردا دم صبح

 

به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم

 

و به انگشت نخی خواهم بست

 

تا فراموش، نگردد فردا

 

زندگی شیرین است، زندگی باید کرد

 

گرچه دیر است ولی

 

کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید

 

به سلامت ز سفر برگردد

 

بذر امید بکارم، در دل

 

لحظه را در یابم

 

من به بازار محبت بروم فردا صبح

 

مهربانی خودم، عرضه کنم

 

یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما

 

به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم

 

بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در

 

چشم بر کوچه بدوزم با شوق

 

تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود

 

و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد فردا حتما

 

باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست

 

و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا

 

و بدانم که شبی خواهم رفت

 

و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

یاد من باشد

 

باز اگر فردا، غفلت کردم

 

آخرین لحظه ی از فردا شب ،

 

من به خود باز بگویم این را

مهربان باشم با مردم شهر

 

و فراموش کنم هر چه گذشت...

/ 7 نظر / 26 بازدید
سلیمان

سلام بسیار زیبا [گل] با توجه به تذکراتی که برای فردا میده این جمله این طوری بهتره: به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم و به انگشت نخی ببندم(خواهم بست) لحظه ی از فرداشبم نمیشه یا باید بذاری اخرین لحظه از فرداشب یا اخرین لحظه ی فرداشب.

یک ایرونی

سلام وبلاگ خوشگلی با مطالب زیبایی داری...مبارکت باشه به خاطر نوشته های زیبایت ممنون...

حامدچاری

سلام[گل] لحظاتی میهمان وبلاگ زیبایت بودم و از نوشته های کم نظیرش استفاده کردم موفق باشید

سلیمان

حالا فریدون و از کجا بیاریم خخخخخ

serveh

سلام اجی وبت خیلی خوبه ایول به وب منم سر بزن خوشحال میشم[قلب] لینکی[ماچ]اگ دوس داشتی توهم منو لینک کن[لبخند]