راستی...

 

حالا که فرقی نمی کند کنارت ایستاده باشم،

 

یا نه!

 

بگذار همه چیز را از وسط قیچی کنم!

 

تا تو در نیمی باشی،

 

و من در نیمی دیگر...

 

راستی ...

 

با دستی که روی شانه ات جا گذاشته ام،

 

چه می کنی؟!

/ 17 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل

شدن بال برایت شدن شعر روی لبانت برایم شدن شنوای حرفایت برایم شدن آغوشه باز برای غمهایت برایم آرزوی سالهای درازم... وبلاگت دوست داشتنی....[چشمک][ماچ][تایید]

amir

خیلی زیبا بود ممنون که خبرم کردی خیلی وقته نیستی[گل]

ویولون

ﺁﺭﺍﻣﺶ، ﻣﺤﺼﻮﻝِ ﺗﻔﮑﺮ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﮔﺎﻫﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ، ﻫﻨﺮِ ﻧﯿﻨﺪﯾﺸﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺒﻮﻩِ ﻣﺴﺎﺋﻠﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺭﺯﺵِﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ … ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎیتان ﺁﺭﺍﻡ …[رویا]

محمد

salam koshiiiiiiiiiiii passssssssssss

باران

سلام این رو بفرست اگر نفرستی ب قران پشت کردی و تا اخر عمر بد شانسی میاری مستقیم تنزیل العزیزالرحیم لتنذر قوما ما انذر آبا وهم فهم غافلون ب 9 نفر جز من ببین تا 60دقیقه خدا برات چیکار میکنه امروز روز بزرگیه..... خودمم نمیدونم واقع یانه...

میلاد

آپپپپپپپپپپپپپپپمممممممم[گل]

میلاد

شد کشته به محراب عبادت حیدر هر دیده بحال مرتضی می گرید بـا گفتن “قد قتل” ز جبریل امین در خلد برین خیر نساء میگرید التماس دعا

ساحل

دلم گرم خداوندیست که می خواند مرا با آنکه می داند گنهکارم ! دلم گرم است و می دانم بدون لطف او تنهای تنهایم ! ای دوست برایت من خدا را آرزو دارم

امپراطور

سلام خیلی خیلی قشنگ بود. خیلی حال کردم. دمت گرم [گل]

رها

[افسوس][دلشکسته]